داستان تعهد روباه به حاج محمد صادق تخته فولادی

548
داستان - محمد صادق تخته فولادی - تهعد روباه به تخته فولادی - بد قولی روباه - طبع روباه - ذات روباه - داستان آموزنده
داستان تعهد روباه به حاج محمد صادق تخته فولادی

داستان کوتاه، جالب و آموزنده تعهد روباه

مَن رَحِمَ وَ لَو ذَبیحَه عُصفُورٍ رَحِمَهُ اللهُ یَومَ القیامَه
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: هر که رحم کند هر چند به اندازه سر بریدن بچه گنجشکی باشد؛ خدا در روز قیامت او را رحم کند.(نهج الفصاحه ح ۳۰۱۳)

در یک زمستان سخت که برف زیادی باریده بود؛ یک شب به حاج محمد صادق تخته فولادی عرض می کنند: روباهی پای دیوار تکیه ایستاده و از سرما می لرزد. می فرمایند: گوش او را بگیرید و بیاورید اینجا؛ می روند روباه را می آورند، مرحوم حاجی خطاب به روباه می گوید: در اینجا اتاقی هست که چند مرغ و خروس ما در آنجاست؛ تو هم میتوانی شب ها بیایی و در آن اتاق با آن حیوانات بمانی و صبح که شد دنبال کارت بروی.

سپس به خدمت کارشان می فرمایند: روباه را ببرید در اتاق مرغ ها جای دهید.

از آن پس؛ روباه داستان ما هر شب می آمد و مستقیم به اتاق مرغ ها می رفت و تا صبح پهلوی آنها بود. صبح که می شد از تکیه بیرون می رفت.

بعد از مدتی؛ یک شب یکی از مرغ ها را می خورد و صبح زود هم طبق معمول از تکیه خارج می گردد؛ اما شب که برمیگردد دیگر داخل تکیه نمی شود و بیرون تکیه پای دیوار می خوابد.

جریان را به حاجی عرض می کنند؛ می فرمایند: بروید روباه را بیاورید.
روباه را می آورند. حاجی رو به او کرده و می فرمایند: تو تقصیری نداری؛ طبع روباهی تو غلبه کرد و بر خلاف تعهدت عمل نمودی؛ حالا برو جای هر شب بخواب ولی شرط کن دیگر خطا نکنی.

می فرمودند: دو ماه دیگر روباه هر شب می آمد و صبح می رفت بدون اینکه دیگر متعرض این حیوانات بشود؛ تا اینکه زمستان تمام شد.(۱)

زان بیاورد اولیا را بر زمین | تا کند شان رحمه للعالمین (۲)

الا گر طلبکار اهل دلی | ز خدمت مکن یک زمان غافلی
خورش ده به گنجشک و کبک و حمام | که یک روزت افتد همایی به دام (۳)

۱٫ نشان از بی نشان ها، ج ۱ ص ۴۲
۲٫ مولوی مثنوی، دفتر سوم، ۱۸۳۴
۳٫ بوستان سعدی، باب دوم، ص ۱۳۰

تهیه شده در تحریریه سایت مسلمان با استفاده از کتاب سلوک عارفانه

نظر خود را بنویسید

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید