آیا گریه در مرگ عزیزان اشکال دارد؟

118
مرگ عزیزان - فوت اقوام - بهشت زهرا - سر قبر - سر خاک اموات - جنازه میت - گریه و شیون - اندوه در عزاداری
گریه بر مرگ عزیزان از دیدگاه آیات و روایات

مرگ عزیزان و نزدیکان

آیا گریه در مرگ عزیزان اشکال دارد؟

پرسش
در مسئله شیون و اندوه، روایات پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) معتبر است یا نظر علماى شیعه؟

تشریح شبهه شیون و اندوه و گریه در غم از دست دادن عزیزان و مرگ نزدیکان:
خداوند متعال می‌فرماید: «و مژده بده به بردباران آن کسانی که هنگامی که بلایی به آنان می‌رسد، می‌گویند ما از آن خداییم و به وی باز می‌گردیم آنان (همان بردباران با ایمانی هستند که) الطاف رحمت و احسان و مغفرت خدایشان شامل حال آنان می‌گردد و مسلماً ایشان از راه‌یافتگان هستند». و می‌فرماید: «و آنان که در برابر فقر و بیماری [و زیان و ضررها] و به هنگام نبرد شکیبایند».

در نهج البلاغه آمده است: «علی بعد از وفات پیامبر(ص) خطاب به پیامبر فرمود: اگر از بی قراری و بی تابی نهی نمی‌کردی و به بردباری فرمان نمی‌دادی، چنان برایت اشک می‌ریختیم که اشک چشمانمان تمام می‌شد». همچنین در نهج البلاغه آمده است که علی(ع) فرمود: «هر کس به هنگام مصیبت و بلایی دستش را بر رانش بزند و تأسف بخورد، عمل او نابود گردیده است».

و امام حسین(ع) در کربلا چنان که صاحب منتهی الآمال نقل کرده به خواهرش زینب فرمود: «خواهرم تو را به خدا سوگند می‌دهم که وقتی من کشته شدم گریبانت را پاره مکن، و چهره‌ات را با ناخن‌هایت خونین مکن، و به خاطر شهادت من فریاد واویلا سر مده».

ابو جعفر قمی نقل می‌کند که امیر المؤمنین به یارانش فرمود: «لَا تَلْبَسُوا السَّوَادَ فَإِنَّهُ لِبَاسُ فِرْعَوْنَ»؛ لباس سیاه نپوشید؛ زیرا لباس سایه لباس فرعون است. و در تفسیر الصافی آمده است که پیامبر با زنان بیعت کرد مبنی بر این‌که [به هنگام مصیبت] سیاه نپوشند و گریبانشان را پاره نکنند و فریاد واویلا سر ندهند.

و در فروع کافی آمده است که پیامبر(ص) فاطمه را وصیت نمود و به او فرمود: «وقتی من مردم چهره‌ات را خونین مکن، موهایت را ژولیده و آویزان مکن، و فریاد واویلا سر مده، و زن نوحه سرایی را برای نوحه سرایی برای من مقرر مکن».

و شیخ شیعه محمد بن حسین بن بابویه قمی که نزد آنها ملقب به صدوق است می‌گوید: از جمله گفتارهای پیامبر(ص) که پیش از او کسی آن‌را نفرموده این است: «نوحه سرایی از اعمال جاهلیت است».

همچنین علمای شیعه مجلسی و نوری و بروجردی از پیامبر خدا حدیثی را نقل کرده‌اند که فرموده است: «دو صدا نفرین شده هستند که خداوند آنها را دوست ندارد: شیون و فریاد به هنگام مصیبت، و صدای آهنگ و ترانه؛ یعنی نوحه سرایی و موسیقی».

بعد از همه این روایت‌ها سؤال این‌جاست که چرا شیعه با حقیقتی که در این روایات ذکر شده است مخالفت می‌ورزد؟ و ما چه کسی را تصدیق کنیم، آیا سخن پیامبر و اهل بیت را باور کنیم، یا علمای امروز شیعه را؟

پاسخ اجمالی به: شیون و اندوه و گریه در غم از دست دادن عزیزان و مرگ نزدیکان

در باره ی این موضوع، لازم است به چند نکته توجه شود. ۱٫ هر روایتى در هر جا ذکر شده باشد قابل اعتماد نیست.

۲٫ نقش عنصر زمان و مکان در تغییر احکام نباید فراموش گردد.

۳٫ در میان احکام پنج گانه ی شرعى فقط واجبات و محرمات از حساسیت بر خوردار است.

۴٫ نسبت به منابع اسلامى باید بهتر و بیشتر کار کرد. مثلاً در مورد سؤال مواردى مانند گریه قابل بحث و گفت و گو است، اگر چه وهابیان گریه را بر مردگان حرم دانسته‏ اند، اما از نظر عقلى گریه امرى پسندیده و مقبول است و در روایات شیعه و اهل تسنن نیز براى گریه نسبت به مردگان و شهیدان مانند حمزه عموى بزرگوار پیامبر (ص) و مادر گرامیش و غیر این دو، شواهد زیادى وجود دارد، که خود رسول گرامى یا اهل بیت او و اصحاب چنین عمل کردند.

۵٫ در کلام فقیهان و بزرگان دینى آمده است که هر کار و عملى نسبت به از دست دادن عزیزان، براى شخص مصیبت دیده، پسندیده نیست، بلکه بعضى از کارها افزون بر گناه بودن، کفاره هم دارد و کارهاى ناآگاهانه و غیر دینى مردم را نباید به اسلام یا بزرگان و اولیاى دین نسبت داد.

پاسخ تفصیلی به: شیون و اندوه و گریه در غم از دست دادن عزیزان

براى رسیدن به پاسخ ابتدا مناسب است چند نکته را به عنوان مقدمه بررسی کنیم:

۱٫ آیا هر روایتى در هر کتابى ذکر شده باشد قابل اعتماد است؟

در این باره باید گفت: اعتماد بر روایات بر اساس ارزیابى آنها از نظر سند و دلالت مى‏باشد، این مهم به عهده ی کار شناسان مسائل اسلامى است که از آنان به عنوان “فقیه” یا “مجتهد” یاد می ‏شود.

یادآورى این مطلب بجاست که بدانیم بر فرض صحیح بودن یک حدیث، ممکن است حدیث دیگرى با آن در تعارض باشد و نیاز به یک کارِ کارشناسى دیگرى داشته باشد که در نهایت در یک به جمع بندى، نتیجه آن اعلام می شود.

در حقیقت بهره بردارى از قرآن و حدیث، همانند استفاده از رایانه در زمان ماست؛ یعنى گاهى در صفحه کلید، یک کلید به تنهایى عملى را انجام مى‏دهد، و گاهى دو یا چند کلید با هم، مثلاً براى اجراى یک برنامه تنها کلید اینتر را مى‏زنیم، ولى براى بعضى از کارها باید کنترل را با اینتر بگیریم تا عمل کند.

در آیات و روایات نیز گاهى یک مطلب از آیه‏اى یا روایتى به خوبى و به تنهایى قابل استفاده است، ولى گاهى دو آیه یا چند آیه و روایت را باید با هم در نظر گرفت. به عنوان نمونه در یک جا از نهج البلاغه چنین آمده است که امام على (ع) به هنگام غسل دادن پیامبر (ص)، در سوگ او فرمود: اگر به شکیبایى امر نمى‏کردى و از بى تابى نهى نمى‏فرمودى، آنقدر اشک مى‏ریختم تا اشکهایم تمام شود، و این درد جانکاه همیشه در من مى‏ماند و اندوهم جاودانه مى‏شد، که همه ی اینها در مصیبت تو ناچیز است.[۱] ولى در جاى دیگر آمده است که به هنگام دفن پیامبر (ص)، در سوگ او فرمود: همانا شکیبایى نیکوست جز در غم از دست دادن تو، و بى تابى مکروه است، جز در اندوه مرگ تو، مصیبت تو بزرگ است و مصیبت‏هاى پیش و پس از تو ناچیزند.[۲]

درباره ی پوشیدن لباس سیاه چند حدیث در کنار هم آمده است که یکى از آنها مى‏گوید: امیر مؤمنان فرمود: لباس سیاه نپوشید؛ زیرا که آن، لباس فرعون است.[۳]

و در حدیث دیگرى می گوید: امام صادق (ع): رسول خدا (ص) سیاه را مکروه می دانست جز در سه چیز: در عمامه، کفش و کساء.[۴]

۲٫ نقش “عنصر زمان و مکان” و یا “عنوان ثانوى و تغییر شرایط”، در احکام شرعى قابل دقت است. این مطلب را بعضى از فقهاى بزرگ مانند امام خمینی (‏ره) بیان نموده‏اند و در زمان رسول گرامى اسلام نیز سابقه دارد. نمونه ی آن را درباره ی زیارت قبور مى‏بینیم، آن جا که بزرگان اهل تسنن نقل کرده‏اند که رسول خدا (ص) فرمود: من پیش از این شما را از زیارت قبور نهى مى‏کردم، ولى اکنون به زیارت آنها بروید؛ زیرا زیارت قبور سبب زهد در دنیا و یاد آورى آخرت است.[۵]

ناگفته نماند که دلیل بر زیارت قبور از کتاب و سنت متعدد است، که اکنون مورد بحث ما نیست.

درباره ی موضوع مورد بحث نیز، بعضى از صاحب نظران مى‏گویند: پوشیدن لباس سیاه بر فرض این که از نظر حکم اوّلیه کراهت داشته باشد، اکنون که به عنوان شعار و احترام به اولیا و بزرگان دینى مطرح است، حکم ثانوى پیدا نموده، به طورى که مخالفت با آن خالى از اشکال نیست.

۳٫ می‏دانیم که در میان احکام پنج گانه شرعى، دو بخش آن حساسیت ویژه‏ اى دارد. یکى واجبات که باید انجام شود و دیگرى محرمات که باید ترک شود، و به تعبیر دیگر، بایدها و نبایدهاى شرعى و دینى، ولى سایر احکام الزامى نسبت به انجام یا ترک آنها نیست و موضوع مورد پرسش نیز همه ی موارد آنها یک حکم ندارد، بلکه متفاوت است که توضیح آن خواهد آمد.

اما در خصوص پرسش مطرح شده که گفته شده در مرگ عزیزان؛ سخن پیامبر و اهل بیت (سلام الله علیهم اجمعین) را باور کنیم یا گفته ی فقها و علمای امروزی را چند موضوع قابل بحث وگفت و گو است:

أ – گریه از دیدگاه عقل و علم چگونه است؟

انسان در زندگى با توجه به شرایط گوناگون حالات مختلفى به او دست مى‏ دهد که طبیعى و فطرى است، همان طور که گاهى مى‏خندد و شادمان است، گاهى نیز اندوهگین و غمزده و گریان است.

گریه در حقیقت یکى از نیازهاى بشر است که اگر در جاى خود ظهور و بروز کند ارزش مند و سازنده است.

گریه در شرایط سخت به یارى انسان می ‏شتابد و او را از عقده‏ ها و گرفتگى درونى رهایى می بخشد.

گریه گاهى دل را از زنگارها شست و شو می دهد و زمینه ی توبه را فراهم می آورد و قساوت قلب را از بین برده، به دل صفا می بخشد.

گریه بر مظلوم نوعى پیوند عاطفى با او و پرخاش و تعارض با ستمگر است.

گریه هم سود بهداشتى دارد و هم سود روحى و هم نفع سیاسى که در جاى خود باید بحث شود.

اما نسبت به مرگ عزیزان، اموات و در گذشتگان، انسان وقتى که عزیزى را از دست می دهد به طور طبیعى و فطرى محزون و اندوهگین میشود، و بى اختیار اشک از گونه هایش جارى میگردد. این یک موضوع روشن و انکار ناپذیر در زندگى مردم و در مرگ عزیزان است. اسلام نیز به عنوان یک دین فطرى، با آن مخالفتى ننموده است.

ب – گریه از دیدگاه شرع چگونه است؟

۱٫گریه از دیدگاه قرآن.

در آیات سوره ی یوسف، می‏خوانیم، یعقوب آن قدر گریه کرد و غصه خورد که چشمانش را از دست داد. [۶]

البته این منافات با صبر جمیل ندارد چون قلب مردان خدا کانون عواطف است، جاى تعجب نیست که در فراق فرزند، اشک هایشان همچون سیلاب جارى شود. این یک امر عاطفى است. مهم آن است که کنترل خویشتن را از دست ندهند؛ یعنى سخن و حرکتى بر خلاف رضاى خدا نگویند و نکنند. مثلا در مرگ عزیز خود نگوید: خدایا چرا ما؟ یا مرگ را برای خود و خانواده اش ظلمی از جانب خدا نداند؛ در واقع همان طور که در کتاب فراموشی مصیر اشاره شده؛ جزع و فزع نکند.

۲٫ سیره ی پیامبر اعظم (ص) و اهل بیت (‏ع) و مسلمانان، درباره ی گریه بر مرگ عزیزان و شهیدان، جاى بحث فراوانى دارد، و در یک بررسى تاریخى – بر خلاف آنچه وهابیان می گویند که گریه بر مردگان حرام است – به این نتیجه می رسیم که رسول گرامى اسلام و یارانش، بر اساس همین خواست فطرى عمل نموده و رفتار کرده ‏اند. اینک برخى از شواهد تاریخى را در این زمینه مطرح می ‏کنیم:

پیامبر اکرم (ص) بر مرگ فرزندش ابراهیم اشک مى‏ریخت، وقتی برخی به ایشان اعتراض کردند، پیامبر در جواب فرمود: چشم میگرید و قلب اندوهناک میشود، ولى چیزى که خدا را به خشم آورد نمیگویم.[۷]

و در جاى دیگر میخوانیم که فرمود: این گریه بى تابى نیست، این (گریه عاطفى) رحمت است.

اشاره به این که در سینه انسان قلب است نه سنگ، و طبیعى است که در برابر مسائل عاطفى واکنش نشان مى‏دهد و ساده‏ترین واکنش آن جریان اشک از چشم است. این عیب نیست. این حسن است. عیب آن است که انسان سخنى بگوید که خدا را به غضب آورد.[۸]

شاهد دیگر از زندگى پیامبر گرامى در باره ی عموى بزرگوارش حمزه است که گفته‏ اند:

وقتى در جنگ احد حمزه به شهات رسید، خواهرش صفیّه آمد و در جست و جوى پیامبر(ص) بود، وقتى آن حضرت را یافت، پیامبر بین او و انصار فاصله شد و فرمود: او را به حال خودش بگذارید. صفیّه نزد پیامبر (ص) یا جنازه ی حمزه نشست و گریست. هر گاه صداى او به گریه بلند میشد، صداى گریه ی پیامبر نیز بلند می شد و هر گاه آهسته میگریست، پیامبر هم آهسته می‏گریست. فاطمه (ع) دختر رسول خدا (ص) نیز گریه می‏کرد و پیامبر همراه او میگریست و میفرمود: هرگز کسى مانند تو مصیبت زده نخواهد شد.[۹]

نیز در بعضى از نقل‏ها آمده است: پس از جنگ احد وقتى که رسول خدا (ص) دیدند از خانه‏ هاى انصار براى شهیدانشان صداى گریه بلند است، فرمودند: اما حمزه گریه کننده ‏اى ندارد. سعد بن معاذ که این سخن را شنید به سوى زنان طایفه “بنى عبد الاشهل” رفت و آنان را به گریستن بر حمزه فرا خواند، از آن پس هیچ زنى از انصار بر مرده‏ اى نگریست جز این که ابتدا بر حمزه گریه کرد، و سپس بر مرده ی خود.[۱۰]

از این جریان می‏توان فهمید که نه تنها خود آن حضرت بر حمزه مى‏گریست، بلکه گویا به زنان انصار می‏فرمود که بر وى گریه کنند.

وقتى پیامبر به زیارت قبر مادر خود رفت، به شدّت گریست و از گریه آن حضرت اطرافیان نیز به گریه آمدند.[۱۱]

در زندگى دخت گرامى پیامبر، نیز آورده ‏اند:

حضرت زهرا (ع) پس از رحلت رسول خدا (ص) مى‏گریست و مى‏فرمود: اى پدر، تو به پروردگارت نزدیک شدى و دعوتش را اجابت نمودى. پدر جان اینک، بهشت فردوس مأواى تو است.[۱۲]

درباره ی گریه رسول خدا (ص) و اهل بیت (‏ع) و اصحاب بر مردگان و شهیدان، شواهد دیگرى نیز وجود دارد که به جهت رعایت اختصار از آوردن آنها خود دارى مى‏کنیم.

ج – آیا نظر فقیهان و کار شناسان مسائل دینى، این است که در مرگ نردیکان و براى سوگوارى عزیزان یا مصیبت‏ها و سختى‏ها و رخدادهاى تلخ روزگار، هر کارى جایز است؟ در این باره نظر بعضى از فقیهان بزرگ را پیرامون سوگوارى می آوریم:

گریه بر میّت جایز است، بلکه گاهى به هنگام اندوه زیاد، مستحب است، ولى باید سخنى که موجب خشم پروردگار است بر زبان جارى نگردد. نیز نوحه خوانى با شعر یا غیر شعر اگر محتواى آن باطل مثل دروغ و کار حرام دیگر نباشد جایز است، بلکه به احتیاط واجب باید مشتمل بر “واویلا و واى واى” کردن هم نباشد، و بنا بر احتیاط واجب به صورت زدن و خراش دادن پوست و چیدن و کندن مو و داد و فریادى که از حد متعارف بیشتر است، جایز نیست… بلکه در بعضى از امورى که گفته شد کفّاره هم واجب مى‏شود.[۱۳]

بنابر این، نظر فقیهان بزرگوار شیعه در مسئله گریه در مرگ عزیزان، همان چیزى است که در روایات و سیره ی اولیاى دین آمده است.

نا گفته نماند که فقیهان و بزرگان دینى به پیروى از رهنمودهاى منابع اسلامى، واژه ی صبر را از واژه‏هاى بسیار با ارزش دانسته و در تمام سختى‏ها و مصیبت‏ها و در فراق عزیزان، بر آن سفارش زیادى نموده‏اند، تا انسان بر اثر صبر جمیل از اجر فراوان بر خوردار شود.

بنابر این، گام نخست و اساسى براى یک مسلمان به هنگام مصیبت و گرفتارى‏ها صبر و شکیبایى است، و گریه و مانند آن نیز مانعى ندارد، ولى آنچه بعضى از مردم انجام مى‏دهند، از قبیل خراشیدن سر و صورت و داد و فریادهاى آزار دهنده و کندن موى بدن و مانند آن مورد تأیید روایات اسلامى و نیز بزرگان دینى نبوده و نیست. در نتیجه سؤال کننده ی گرامى باید برداشت خود را اصلاح نماید.

د. نکته مهم این که انسان موجودی جامع و چند بعدی است و این ابعاد از یکدیگر تأثیر و تأثر می پذیرند و اسلام از این نکته مهم روانشناسی نیز در تقویت و ترویچ دین به خوبی استفاده کرده است و پیامبر گرامی اسلام دستور به گریه کردن برای حضرت حمزه می دهند و خودشان نیز گریه می کنند. به همین جهت ائمه علیهم السلام گریه و اقامه عزای برای امام حسین(ع) سید الشهدا را ترغیب و تشویق نمودند.[۱۴]

[۱] نهج البلاغه دشتى، کلام ۲۳۵٫
[۲] همان، حکمت ۲۹۲٫
[۳] شیخ صدوق، علل الشرائع، ج ۲ ص ۳۴۷٫
[۴] همان.
[۵] سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۱۱۴٫
[۶] یوسف،۸۴٫
[۷] کافی، ۳، ۲۶۲٫
[۸] تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۳۵۲٫
[۹] الاسماع مقریزى، ص ۱۵۴٫
[۱۰] ابن سعد، طبقات، ج ۳، ص ۱۱؛ مسند احمد، ج ۲، ص ۱۲۹٫
[۱۱] جعفر سبحانى، راهنماى حقیقت، ص ۲۳۱٫
[۱۲] همان، ص ۲۳۲٫
[۱۳] امام خمینى، تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۹۳٫
[۱۴] بحار الانوار، ۴۴، ۲۹۲٫

منبع:سایت اسلام کوئست
تهیه شده در واحد پاسخگویی به شبهات سایت مسلمان